Jahanpajooh Strategic Studies Institute


جهان پژوه


 علل موفقیت های چشمگیر دونالد ترامپ و برنی سندرز در انتخابات ایالتی امریکا، کم و بیش، بسیار شبیه یکدیگرند ولی نتیجه گیری های آنها و راهنمودهایشان در ظاهر و در زمان حال بسیار متفاوتند. می گویم در ظاهر و در زمان حاضر چون در آینده به احتمال زیاد، با جبر سیستم حکمفرما، هم گفتار و هم کردار آنها تغییر نسبتا فاحشی خواهند داشت. در حقیقت بعد از انتخابات واقعییت ها معمولا منوال طبیعی خود را با اصلاحات حاشیه ای افراد جدید ادامه خواهند داد. بنابراین سیاستگذاران نباید چشم خود را از توپ که سیستم سیاسی است بردارند و به افراد و سلایق توجه زیادی بکنند.

دونالد ترامپ و برنی سندرز، هر دو، متوجه مطلبی شدند که در سال های گذشته اقتصاددانان در مجله های تخصصی و در رساته ها نوشته و گفته اند و گوش شنوا نداشتد. دلیل بی توجهی دست اندرکاران و اکثریت غالب مردم هم این بود که فکر نمی کردند مشکلات مورد بحث به آنها نیز سرایت کند. بیشتر مشکلات در حول و حوش طبقات اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی پائین جامعه می چرخید که ارتباط مستقیمی با آن ها نداشت. ولی در دهه های اخیر، به خصوص بعد از دهه فروپاشی بازار "دات کام" مشکلات طبقات پائین، پاپی افراد نسبتا مرفه طبقه متوسط جامعه یعنی سفید پوستان تحصیل کرده و دانشگاه دیده شد. اینها کسانی بوده اند که سیستم امریکا را نگاه داری و محافظت می کردند. اینها حاشیه نشینان سیستم نبودند و به حاشیه نشینی عادت نداشته اند.

به هر حال در دو دهه گذشته دو مصیبت مردم را به نقطه التهاب و جوش و در نتیجه استقبال از دونالد ترامپ و برنی سندرز رساند. نخستین مسئله، فاجعه 11 سپتامبر بود که آرامش و امنیت وجودی مردم را تکان داد و دیگری فروپاشی مالی عظیم 2008-2007 بود که حیات اقتصادی دنیای غرب را زیر سئوال برد و سیستم سیاسی – اقتصادی امریکا جوابی مردم پسند برای آن نداشته است و در نتیجه روال عادی را که امثال جب بوش و هیلاری کلینتون نمایندگی می کردند را برای عده ای کثیر غیرقابل قبول کرد.

نمودار زیر چگونگی شیب درصد درآمد کارگران از درآمد ناخالص ملی را نشان می دهد. در سال 1970 کارگران تقریبا 60 درصد کل درآمد ناخالص ملی را داشتند و در حالی که در سال 2015 این در صد به اندکی بیش از 54 درصد کاهش یافته است. این نمودار، کم وبیش، نمودار توزیع ثروت نیز هست؛ هر چند که بعد از رکود عظیم و فروپاشی دستگاه های پولی و نزول قیمت های مستغلات در سال های بعد از 2007 ضربه عظیمی به مردم معمولی کوچه و بازار زد.

جهان پژوه



حال باید دید که مسبب این بلیه کیست؟ جیست؟ و چگونه دونالد ترامپ و برنی سندرزاز آن استفاده کردند؟ دونالد ترامپ و برنی سندرز در این دوره از انتخابات پیش از دیگران متوجه این التهاب و جوشیدن مردم شدند و برای پیش بردن اهداف خود به نوعی متفاوت استفاده کردند.

برنی سندرز متوجه این شکاف عمیق توزیع درآمد که روز به روز عمیق تر نیز می شود، شد و به درستی انگشت خود را روی آن گذاشت و فعالیت خود را آغاز کرد ولی راه هایی که پیشنهاد کرده و می کند در حقیقت راهی برای از بردن شکاف درآمد ها و الیگارشی نیست. او می خواهد مرهمی روی زخم ها بگذارد و سوزش زخم ها را کاهش دهد. او واقعا حتی ممکن است که نخواهد و مسلما نمی تواند که سیستم را تصحیح کند. تصحیح سیستم سرمایه داری امریکا و هم چنین سیستم سیاسی که پس آمد آن است، در قدرت برنی سندرز و امثالهم نیست. حتی این مرحم پیشنهادی او نیز از قدرت رئیس جمهوری امریکا خارج است. ولی برای عده ای این سراب، امید بخش بوده و ممکن است بتوانند در برنامه های دولت های آینده بعضا و جزا به حقیقت بپیوندند.

دونالد ترامپ کم وبیش، دانسته یا ندانسته، راه و روش "فاشیستی" را انتخاب کرد و رُل مرد قویمند، مستقل، ضد خارجی، و میهن دوست را استفاده کرد که برای مردمی که زمین زیر پای آنها لرزیده است، حداقل برای جمهوری خواهانی که آمادگی چنین شخصی با چنین مشخصاتی را داشته اند، "فرستاده الهی" شد. باید توجه کرد که تعداد این افراد واقعاد زیاد نبود و هنوز هم زیاد نیستند ولی چون ترامپ می توانست تعداد بیشتری را جلب کند، از دیگران (16 رقیب انتخاباتی خود) پیشه می گرفت و بالاخره به پایان این مرحله از انتخابات رسیده است.

حال باید سئوال کرد که بین ترامپ و کلینتون کدام برای ممالک دیگر به خصوص ایران کم خطر تر است؟  قبل از هر چیز باید توجه داشت که هر دوی این حضرات یا هر کس دیگری که به راس مدیریت سیاسی امریکا برسد، هیچ گاه نمی تواند منافع امریکا را مصالحه کند و خود نمی تواند موردی داشته باشد. اگر ما فرضمان بر این باشد که کلینتون انتخاب خواهد شد که زیاد هم دور از ذهن نیست، سئوال این خواهد بود که از ایشان چه انتظارهایی را می توان پیش بینی کرد. این گمانه زنی ها هنوز مبنای سختی ندارند، چون هنوز او سیاست های خود را در قبال کشورهای دیگر اعلام نکرده است. هنوز نگفته اند که چه می خواهند و چگونکی دسترسی به آنها را نگفته ولی می توان چیزهائی از گفته ها و کرده های ایشان در دو دهه گذشته درک کرد.

کلینتون در ابتدا از هواداران گلدواتر بود و هنوز هم می توان اثرات آن زمان را در سیاست ها و دوستان سیاسی ایشان مشاهده کرد. برای مثال او در زمان سناتوری خود از دوستان صمیمی جان مک کین و لینزی گرام بود و این دوستی ها هنوز هم ادامه دارند. می توان از افرادی که در دایره مشاوران او هستند، نیز فهمید که گرایش های ایشان برون گرائی تهاجمی و نه درونگرائی تدافعی است. این گرایش ها را از رای ایشان برای حمله به عراق، دخالت در لیبی، و به خصوص مخالفت او با اوباما در مورد سوریه و آمادگی او برای تقابل با روسیه در سوریه دید. ولی آیا کلینتون راه جورج بوش را ادامه خواهد داد و به ایران حمله خواهد کرد یا روندی که اوباما آغاز کرد را دنبال خواهد کرد؟ چیزی است که باید در چند ماه آینده در یابیم. گمانه من این است که تخاصم با ایران در صدر تقدم های او نیست؛ چون او به توافق هسته ای صحه گذاشته و همچنین همسرش بیل کلینتون که از مشاوران بسیار نزدیک اوست در زمان ریاست جمهوریش خواست که به ایران نزدیک شود و من یاد دارم که خود او و همچنین وزیر امور خارجه اش، مادلین آلبرایت، از ایران به خاطر دخالت امریکا در ایران و کودتا علیه مصدق عذر خواهی کردند.

دونالد ترامپ در مقابل معمائی است که جواب آن ممکن است، فعلا امکان نداشته باشد. به قول خودش او می خواهد به صورت معما بماند و قابل پیش بینی نباشد. در ضمن چون سابقه ای نیز ندارد، مسئله مضاعف می شود. ولی به طور کلی می توان گفت او یک معامله گر خودخواه و خود محور بوده و ممکن است این خصوصیت برای پرزیدنت ترامپ اشکالات معدودی به وجود آورد؛ هر چند که سیستم مسلما از او حمایت و مراقبت خواهد کرد.

نویسنده: حمید زنگنه، استاد اقتصاد دانشگاه وایدنر آمریکا


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی